سیاسی

آیا جنگ بین ایران و آمریکا اتفاق خواهد افتاد؟

گزارش‌ها از افزایش حضور نیروی دریایی آمریکا در خلیج فارس، گمانه‌زنی‌هایی را برانگیخته است که ایالات متحده ممکن است خود را برای جنگی دیگر در خاورمیانه، این بار با ایران، آماده کند.

دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، هشدار داده است که اگر ایران به خواسته‌های او مبنی بر توقف دائمی غنی‌سازی اورانیوم، محدود کردن برنامه موشک‌های بالستیک و پایان دادن به حمایت از گروه‌های نیابتی منطقه‌ای تن ندهد، با «عواقب جدی» روبرو خواهد شد.

با این حال، علی‌رغم ادبیات آشنایِ مبتنی بر تشدید تنش، بخش زیادی از آنچه در حال رخ دادن است، بیشتر به «لبه‌گاه‌فرستی» (Brinkmanship) شباهت دارد تا مقدمه‌چینی برای جنگ.

سابقه سیاسی خودِ رئیس‌جمهور آمریکا نقطه شروع مهمی برای درک چرایی این موضوع ارائه می‌دهد. جذابیت انتخاباتی ترامپ، هم در سال ۲۰۱۶ و هم دوباره در سال ۲۰۲۴، به شدت بر وعده پایان دادن به «جنگ‌های ابدی» آمریکا و اجتناب از مداخلات پرهزینه در خارج از کشور استوار بوده است.

و ایران دقیقاً مصداق تعریف چنین جنگی است. هرگونه درگیری تمام‌عیار با تهران تقریباً به یقین طولانی خواهد بود و پای سایر کشورهای منطقه را نیز به میان خواهد کشید.

همچنین دستیابی به یک پیروزی قاطع دشوار خواهد بود. برای رئیس‌جمهوری که برند سیاسی‌اش بر پایه خویشتنداری در خارج و ساختارشکنی در داخل بنا شده است، جنگ با ایران با منطق مرکزی روایت سیاست خارجی او در تضاد خواهد بود.

در همین حال، موضع راهبردی ایران ریشه در دهه‌ها آمادگی برای دقیقاً چنین سناریویی دارد. از زمان انقلاب ۱۹۷۹، دکترین نظامی و سیاست خارجی تهران بر پایه بقا در مواجهه با حمله خارجی احتمالی شکل گرفته است.

ایران به جای ساختن یک نیروی متعارف که قادر به شکست دادن ایالات متحده در نبرد مستقیم باشد، روی توانمندی‌های نامتقارن سرمایه‌گذاری کرده است: موشک‌های بالستیک و کروز، استفاده از نیروهای نیابتی منطقه‌ای، عملیات‌های سایبری و استراتژی‌های ضد دسترسی (شامل موشک‌ها، پدافند هوایی، مین‌های دریایی، شناورهای تندرو، پهپادها و توانمندی‌های جنگ الکترونیک). هر کسی که به ایران حمله کند، با هزینه‌های طولانی‌مدت و فزاینده‌ای روبرو خواهد شد.

به همین دلیل است که مقایسه با عراق در سال ۲۰۰۳ گمراه‌کننده است. ایران وسیع‌تر، پرجمعیت‌تر، از نظر داخلی منسجم‌تر و از نظر نظامی برای یک رویارویی طولانی‌مدت بسیار آماده‌تر است.

حمله به خاک ایران نشان‌دهنده آغاز مرحله فروپاشی رژیم نخواهد بود، بلکه لایه نهایی یک استراتژی دفاعی است که دقیقاً چنین سناریویی را پیش‌بینی می‌کند. تهران آماده خواهد بود تا خسارات را جذب کند و قادر است در جبهه‌های متعدد – از جمله در عراق، خلیج [فارس]، یمن و فراتر از آن – ضربه وارد کند.

با بودجه دفاعی سالانه‌ای که به ۹۰۰ میلیارد دلار (۶۵۰ میلیارد پوند) نزدیک می‌شود، تردیدی نیست که ایالات متحده ظرفیت شروع درگیری با ایران را دارد. اما چالش ایالات متحده نه در شروع جنگ، بلکه در تداوم آن نهفته است.

جنگ‌ها در عراق و افغانستان یک پیشینه عبرت‌آموز ارائه می‌دهند. تخمین زده می‌شود که این جنگ‌ها با احتساب مراقبت‌های طولانی‌مدت از کهنه‌سربازان، پرداخت‌های بهره و بازسازی، بین ۶ تا ۸ تریلیون دلار برای ایالات متحده هزینه داشته‌اند.

این درگیری‌ها دهه‌ها به طول انجامید، بارها از پیش‌بینی‌های اولیه هزینه فراتر رفت و به تورم بدهی‌های عمومی کمک کرد. جنگ با ایران – که بزرگ‌تر، توانمندتر و از نظر منطقه‌ای ریشه‌دارتر است – تقریباً به یقین مسیری مشابه، اگر نه گران‌تر، را دنبال خواهد کرد.

هزینه فرصتِ درگیری‌ها در عراق و افغانستان پتانسیل بیشتری داشت و سرمایه‌های عظیم مالی و سیاسی را در لحظه‌ای که توازن قدرت جهانی در حال تغییر بود، بلعید.

در حالی که ایالات متحده بر عملیات‌های ضد شورش و تثبیت اوضاع تمرکز کرده بود، قدرت‌های دیگر، به ویژه چین و هند، سرمایه‌گذاری سنگینی روی زیرساخت‌ها، فناوری و رشد اقتصادی بلندمدت انجام می‌دادند.

امروزه آن پویایی حتی بارزتر شده است. سیستم بین‌المللی در حال ورود به مرحله بسیار شدیدتری از رقابت‌های چندقطبی است که نه تنها با رقابت نظامی، بلکه با مسابقات در زمینه هوش مصنوعی، تولید پیشرفته و فناوری‌های استراتژیک شناخته می‌شود.

درگیری نظامی مداوم در خاورمیانه این خطر را دارد که ایالات متحده را در حواس‌پرتی‌های تحلیل‌برنده منابع گرفتار کند، آن هم درست زمانی که رقابت با چین شتاب می‌گیرد و قدرت‌های نوظهور به دنبال نفوذ بیشتر هستند.

موقعیت جغرافیایی ایران این خطر را تشدید می‌کند. تهران با قرار گرفتن در مجاورت مسیرهای کلیدی انرژی جهانی، توانایی مختل کردن کشتیرانی در تنگه هرمز را دارد.

حتی اختلال محدود، قیمت نفت را به شدت افزایش می‌دهد و به تورم جهانی دامن می‌زند. برای ایالات متحده، این به معنای افزایش قیمت‌های مصرف‌کننده و کاهش تاب‌آوری اقتصادی در دقیقاً همان لحظه‌ای است که تمرکز استراتژیک و ثبات اقتصادی بیش از هر زمان دیگری مورد نیاز است.

همچنین این خطر وجود دارد که فشار نظامی از نظر سیاسی نتیجه معکوس داشته باشد. علی‌رغم نارضایتی‌های داخلی قابل توجه، نظام ایران بارها توانایی خود را در بسیج احساسات ناسیونالیستی در پاسخ به تهدیدات خارجی نشان داده است. اقدام نظامی می‌تواند انسجام داخلی را تقویت کند، روایت مقاومت رژیم را تحکیم بخشد و جنبش‌های اپوزیسیون را به حاشیه براند.

حملات قبلی ایالات متحده و اسرائیل به زیرساخت‌های ایران نتایج استراتژیک قاطعی به همراه نداشته است. علی‌رغم از دست دادن تاسیسات و پرسنل ارشد، موضع نظامی گسترده‌تر و نفوذ منطقه‌ای ایران انطباق‌پذیر نشان داده است.

شعار و خویشتنداری

ترامپ بارها تمایل خود را برای شناخته شدن به عنوان یک مصلح نشان داده است. او رویکرد خود در خاورمیانه را به عنوان بازدارندگی بدون درگیری قاب‌بندی کرده و به پیمان ابراهیم و نبود جنگ‌های مقیاس بزرگ در دوران ریاست‌جمهوری‌اش استناد کرده است. این موضوع با احتمال جنگ با ایران همخوانی ندارد، به ویژه یک هفته پس از آنکه رئیس‌جمهور آمریکا «شورای صلح» خود را راه‌اندازی کرد.

پیمان ابراهیم به ثبات منطقه‌ای، همکاری اقتصادی و سرمایه‌گذاری بستگی دارد. جنگ با ایران همه این‌ها را به خطر می‌اندازد. کشورهای حوزه خلیج [فارس] مانند عربستان سعودی، امارات متحده عربی و قطر، علیرغم رقابت خود با تهران، تنش‌زدایی منطقه‌ای را در اولویت قرار داده‌اند.

تجربه اخیر در عراق و سوریه دلیل این امر را نشان می‌دهد. فروپاشی اقتدار مرکزی، خلاءهای قدرتی ایجاد کرد که به سرعت توسط گروه‌های تروریستی پر شد و به جای صلح، بی‌ثباتی صادر کرد.

برخی استدلال می‌کنند که ناآرامی‌های داخلی ایران یک فرصت استراتژیک برای فشار خارجی فراهم می‌کند. اگرچه جمهوری اسلامی با چالش‌های داخلی واقعی، از جمله مشکلات اقتصادی و نارضایتی‌های اجتماعی روبروست، اما این نباید با فروپاشی قریب‌الوقوع اشتباه گرفته شود. نظام نهادهای امنیتی قدرتمند و پایگاه‌های وفادار خود را حفظ کرده است، به ویژه زمانی که موضوع به عنوان دفاع از حاکمیت ملی مطرح شود.

در مجموع، این عوامل نشان می‌دهند که تحرکات نظامی و لفاظی‌های فعلی ایالات متحده بهتر است به عنوان «سیگنال‌دهی اجباری» درک شوند تا آمادگی برای تهاجم.

این سال ۲۰۰۳ نیست و ایران نه عراق است و نه ونزوئلا. یک جنگ سریع، ارزان یا قاطع نخواهد بود. بزرگترین خطر نه در تصمیم عمدی برای تهاجم، بلکه در محاسبات اشتباه نهفته است. لفاظی‌های تند و نزدیکی نظامی می‌تواند خطر حوادث و تشدید تنش‌های ناخواسته را افزایش دهد.

اجتناب از آن نتیجه مستلزم خویشتنداری، دیپلماسی و به رسمیت شناختن آشکار این مطلب است که برخی جنگ‌ها – هر چقدر هم که با صدای بلند تهدید شوند – صرفاً پرهزینه‌تر از آن هستند که درگیرشان شد.

مشاهده بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا