الگوهای اسکان مهاجران در کانادا

دادههای تازه درباره الگوهای اسکان مهاجران در کانادا نشان میدهد که پس از پاندمی کرونا، جابجایی درونکشوری مهاجران بهطور چشمگیری افزایش یافته است. اگرچه کانادا همواره مقصدی برای فرصتهای شغلی، امنیت و ثبات بلندمدت بوده، اما محل زندگی مهاجران پس از ورود دیگر به اندازه گذشته ثابت نیست. بسیاری از تازهواردان در سالهای نخست اقامت، استان مقصد اولیه خود را ترک میکنند و در جستوجوی شغل، مسکن مقرونبهصرفه، شبکههای خانوادگی و کیفیت زندگی بهتر، به استانهای دیگر مهاجرت میکنند. این جابهجاییها تأثیر مستقیمی بر بازار کار، تقاضای مسکن، نظام آموزشی و خدمات عمومی در سراسر کشور دارد و برای سیاستگذاران و استانها اهمیت راهبردی یافته است.
افزایش جابهجایی زودهنگام در میان مهاجران جدید
یکی از مهمترین روندهای مشاهدهشده، افزایش مهاجرت بیناستانی در نخستین سال پس از ورود است. مهاجرانی که پس از سال ۲۰۱۶ پذیرش شدهاند، بهمراتب بیش از مهاجران قدیمیتر و جمعیت متولد کانادا، تمایل به جابهجایی زودهنگام دارند. این روند پس از دوران کووید-۱۹ تشدید شده و همزمان با افزایش کلی مهاجرت داخلی در کشور بوده است.
در سال ۲۰۲۳، حدود ۸۶.۵ درصد از مهاجرانی که در سال قبل پذیرش شده بودند، همچنان در استان مقصد اولیه خود زندگی میکردند؛ رقمی که نسبت به سالهای پیش کاهش یافته و نشاندهنده آمادگی یا ناگزیر بودن مهاجران برای تغییر محل زندگی در ابتدای مسیر اقامت است. عواملی همچون فرصتهای شغلی، هزینههای زندگی، دسترسی به مسکن و حمایتهای اجتماعی در این تصمیمها نقش تعیینکننده دارند.
تفاوتهای آشکار در نرخ ماندگاری استانها
نرخ ماندگاری یکساله تصویر روشنتری از توان استانها در حفظ مهاجران ارائه میدهد. کبک، انتاریو، بریتیش کلمبیا و آلبرتا همچنان بالاترین نرخهای ماندگاری را ثبت کردهاند و مهاجرانی که قصد اولیه اسکان در این استانها را داشتهاند، بیش از سایر مناطق در همانجا باقی ماندهاند.
در مقابل، استانهای آتلانتیک با نرخهای پایینتری مواجهاند. هرچند نسبت به سالهای گذشته بهبودی مشاهده شده، اما این ارقام همچنان پایینتر از سطح پیش از همهگیری است. منیتوبا نیز الگوی مشابهی دارد و با وجود بهبود نسبی، نرخ ماندگاری آن کمتر از نسلهای پیشین مهاجران است. قلمروهای شمالی نیز به دلیل جمعیت اندک و بازار کار محدود، نوسانات قابل توجهی را نشان میدهند. این تفاوتها نقش قدرت اقتصادی منطقهای و زیرساختها را در الگوهای اسکان مهاجران برجسته میکند.
انتاریو؛ مقصد اصلی جابهجاییهای ثانویه
در میان مهاجرانی که استان مقصد اولیه خود را ترک میکنند، انتاریو همچنان محبوبترین مقصد است. بخش بزرگی از مهاجرانی که ابتدا قرار بود در استانهای آتلانتیک، کبک، آلبرتا یا بریتیش کلمبیا ساکن شوند، در نهایت در انتاریو مستقر شدهاند. این استان تراز مهاجرت داخلی مثبتی داشته و مهاجران بیشتری را از سایر استانها جذب کرده تا اینکه از دست بدهد.
آلبرتا و بریتیش کلمبیا نیز وضعیت مشابهی دارند و بهعنوان قطبهای جذاب مهاجرت داخلی شناخته میشوند. در مقابل، استانهایی مانند ساسکاچوان، منیتوبا و چند استان آتلانتیک با تراز منفی روبهرو بودهاند؛ به این معنا که شمار مهاجران خروجی از آنها بیش از ورودیهاست.
الگوهای پنجساله؛ تصویری عمیقتر از اسکان
بررسی ماندگاری پنجساله نشان میدهد که تصمیمهای اسکان با تثبیت شغلی، تشکیل خانواده و گسترش شبکههای اجتماعی چگونه تغییر میکند. در سطح ملی، حدود ۸۲.۵ درصد از مهاجرانی که پنج سال پیش پذیرش شدهاند، همچنان در استان مقصد اولیه خود زندگی میکنند؛ اما این رقم نسبت به نسلهای پیشین کاهش یافته است.
انتاریو، آلبرتا، بریتیش کلمبیا و کبک همچنان بیشترین سهم ماندگاری پنجساله را دارند، هرچند حتی در این استانها نیز روندی کاهشی دیده میشود. در مقابل، نیوبرانزویک و جزیره پرنس ادوارد بهعنوان استثنا، بهبود محسوسی در نرخ ماندگاری پنجساله ثبت کردهاند که نشاندهنده تقویت برنامههای استانی و حمایتهای اسکان است. ساسکاچوان و منیتوبا بیشترین افت را تجربه کردهاند که از چالشهای پایدار در حفظ مهاجران حکایت دارد.
نقش تعیینکننده دسته مهاجرتی
دسته مهاجرتی نیز تأثیر مهمی بر ماندگاری دارد. مهاجران خانوادگی و پناهندگان بالاترین نرخ ماندگاری پنجساله را نشان میدهند، زیرا پیوندهای خانوادگی و حمایتهای اجتماعی آنها را به مقصد اولیه گره میزند. در مقابل، مهاجران اقتصادی، بهویژه در گروههای نیروی متخصص و تجاری، نرخ ماندگاری پایینتری دارند و بیشتر بر اساس فرصتهای شغلی و رشد حرفهای جابهجا میشوند. نامزدهای استانی و مهاجران برنامه تجربه کانادایی نیز با کاهش تدریجی ماندگاری مواجهاند که اهمیت نتایج اشتغال را در اسکان بلندمدت برجسته میکند.
کاهش ماندگاری بلندمدت در مراکز شهری
بیشتر مهاجران همچنان ورود اولیه خود را در کلانشهرهایی مانند تورنتو، مونترال، ونکوور، کلگری و ادمونتون انجام میدهند. با این حال، نرخ ماندگاری پنجساله در شهرهای بزرگ کاهش یافته است. تورنتو و وینیپگ از جمله شهرهایی هستند که بیشترین افت را تجربه کردهاند. بسیاری از مهاجران به شهرهای اطراف نقل مکان میکنند، بدون آنکه الزاماً استان را ترک کنند. در این میان، شهرهای غربی مانند ونکوور، کلگری و ادمونتون عملکرد بهتری نسبت به مراکز شرقی در حفظ مهاجران داشتهاند. این تحولات نشان میدهد که مسئله استطاعتپذیری مسکن و دسترسی به آن، نقش فزایندهای در تصمیمهای اسکان دارد.
در مجموع، الگوهای اسکان مهاجران در کانادا پویاتر و بیش از پیش وابسته به واقعیتهای اقتصادی شده است. افزایش جابهجایی زودهنگام و تفاوتهای معنادار در ماندگاری بلندمدت، ضرورت برنامهریزی منطقهای، سیاستهای مسکن و مسیرهای شغلی پایدار را برای حفظ مهاجران برجسته میکند. برای تازهواردان نیز این روندها بازتابی از انتخابگری و انعطافپذیری در کشوری است که همچنان فرصتهای متنوعی را در مناطق مختلف ارائه میدهد.



