به نظر میرسد آمریکا میخواهد دوباره ایران را بمباران کند

ارتش ایالات متحده در حال انجام بزرگترین تجمع نیروهای خود در خاورمیانه طی دهههای اخیر است؛ اقدامی که بهنظر میرسد آمادهسازی برای نوعی عملیات نظامی علیه ایران باشد. مقامات نظامی میگویند حملات ممکن است همین آخر هفته آغاز شود و برخی از پرسنل آمریکایی در حال خروج از منطقه هستند.
دیپلماسی هنوز رسماً به بنبست نرسیده است. این هفته در ژنو سوئیس، گفتگوهایی میان نمایندگان دولت ترامپ — یعنی استیو ویتکاف، فرستاده همهفنحریف، و جرد کوشنر، داماد رئیسجمهور — با مقامات ارشد ایرانی برگزار شد. امید آن بود که توافقی حاصل شود که هم نگرانیهای آمریکا درباره برنامه هستهای و سایر مسائل را برطرف کند و هم گشایشی در تحریمها برای ایران ایجاد نماید.
در اوایل هفته، نشانههایی از پیشرفت دیپلماتیک دیده میشد؛ زمانی که ایران و ایالات متحده اعلام کردند بر سر «اصول راهنما» برای ادامه مذاکرات هستهای به توافق رسیدهاند. گزارشها حاکی از آن بود که ایرانیها در حال آمادهسازی پاسخی به خواستههای آمریکا تا پایان ماه هستند. با این حال، برخی مقامات آمریکایی در گفتگو با باراک راوید از اکسیوس، این مذاکرات را «پوچ و بیمحتوا» خوانده و احتمال وقوع جنگ را ۹۰ درصد دانستهاند. (البته بحثهای داخلی در دولت ترامپ همچنان ادامه دارد، لذا این اظهارات را میتوان نوعی پیامرسانی استراتژیک از سوی شاهینهای (تندروهای) اطراف ترامپ نیز تلقی کرد.)
بهنظر میرسد ترامپ هنوز تصمیم نهایی را درباره انجام اقدام نظامی و چگونگی آن نگرفته است؛ او روز پنجشنبه اشاره کرد که ظرف ۱۰ روز آینده تصمیم خود را خواهد گرفت. همانطور که در این دولت مسبوق به سابقه است، طیف اقدامات احتمالی بسیار گسترده است، اما در حال حاضر، سرعت آرایش نظامی بسیار بیشتر از مسیر دیپلماتیک است و وقوع نوعی حمله محتمل بهنظر میرسد. (البته ضربالاجل ۱۰ روزه ترامپ را باید با تردید نگریست: ژوئن گذشته نیز او گفت دو هفته به مذاکرات فرصت میدهد، اما چهار روز بعد دستور حملات هوایی را صادر کرد.)
اگر بار دیگر جنگی در بگیرد، دقیقاً نمیدانیم چه شکلی خواهد داشت، اما تمام شواهد نشان میدهد که این کارزار بسیار بزرگتر و گستردهتر از آنچه در تابستان گذشته دیدیم — و احتمالا فراتر از آمادگی ذهنی اکثر آمریکاییها — خواهد بود. در حال حاضر، هر دو طرف به شکلی خطرناک نسبت به پیروزی خود اطمینان دارند.
در روزهای پیش رو، چند پرسش کلیدی را باید در نظر داشت:
ارتش آمریکا در خاورمیانه مشغول چه کاری بوده است؟
ترامپ نخستین بار در ژانویه، همزمان با وقوع اعتراضات معیشتی در ایران و سرکوب آن، تهدید به اقدام نظامی کرد و وعده داد که «کمک در راه است». او در آن زمان به اصرار متحدان منطقهای و برخی مشاورانش عقبنشینی کرد؛ چرا که مشخص شد ارتش آمریکا — که در آن مقطع درگیر عملیاتهای بزرگ پیرامون ونزوئلا بود — تجهیزات کافی در منطقه برای بازدارندگی در برابر پاتکهای ایران را ندارد.
تحلیلگران معتقدند این حجم از قدرت آتش برای درگیریهایی که هفتهها به طول بیانجامد کافی است، نه فقط برای چند ساعت یا چند روز.
اکنون شرایط تغییر کرده است. ایالات متحده دو گروه ضربت حامل هواپیما را به منطقه اعزام کرده که هر کدام با سه ناوشکن همراهی میشوند. همچنین نیمدوجین کشتی جنگی دیگر و — به احتمال قریب به یقین — زیردریاییهای هستهای (که مکانشان فاش نمیشود) در منطقه حضور دارند. دهها فروند هواپیما شامل جنگندههای F-22 و F-16 و هواپیماهای جاسوسی در سراسر خاورمیانه مستقر شدهاند؛ این بزرگترین تجمع قدرت هوایی در منطقه از زمان آمادگی برای تهاجم به عراق در سال ۲۰۰۳ است. همچنین تلاش شده تا ذخایر پدافند هوایی که در جریان «جنگ ۱۲ روزه» ژوئن توسط موشکها و پهپادهای ایرانی تحلیل رفته بود، بازسازی شود.
چرا این اتفاق میافتد؟ آمریکا از ایران چه میخواهد؟
اهداف آمریکا مدام در حال تغییر است. تهدید ژانویه ترامپ واکنشی به سرکوب معترضان بود، اما اکنون اعتراضات فروکش کرده و برای نجات جان کشتهشدگان بسیار دیر شده است.
تمرکز اصلی بحثها روی برنامه هستهای ایران است. اگرچه این برنامه در حملات هوایی ژوئن به شدت آسیب دید (ترامپ مدعی شد که برنامه هستهای «محو شده است»)، اما دولت او اکنون خواستار توقف کامل غنیسازی اورانیوم است. ایران که بر صلحآمیز بودن برنامه خود تاکید دارد، بر حق غنیسازی پافشاری میکند، هرچند برای امتیازاتی نظیر رقیقسازی ذخایر اورانیوم غنیسازیشده نزدیک به سطح نظامی چراغ سبز نشان داده است.
ایالات متحده همچنین به دنبال گسترش مذاکرات به مسائلی چون برنامه موشکهای بالستیک و حمایت ایران از گروههای نیابتی مانند حزبالله و حوثیهاست. ایران در برابر این خواستهها به شدت مقاومت کرده است. علیرغم تمرکز بر سلاح هستهای، موشکهای بالستیک ایران ممکن است نقطه عطف این بحران باشند؛ چرا که نگرانی اصلی اسرائیل هستند. در مقابل، ایران این موشکها را ستون اصلی توان دفاعی خود میبیند.
بخشی از این بنبست ناشی از اختلافات بنیادی و بخشی دیگر مربوط به سبک سیاسی است. ناظران میگویند ایرانیها به دنبال توافقی فنی و با جزئیات دقیق (مشابه برجام ۲۰۱۵) هستند، در حالی که ترامپ به دنبال یک پیروزی سیاسی سریع و پرطمطراق است.
و البته این سوال مطرح است که آیا آمریکا واقعاً به دنبال توافق است یا حذف نظام؟ ترامپ هفته گذشته گفت تغییر رژیم در ایران «بهترین اتفاقی است که میتواند بیفتد»، هرچند جزئیاتی درباره جایگزین آن ارائه نکرد.
جنگ احتمالی چه شکلی خواهد داشت؟
آمریکاییها ممکن است تصور کنند جنگ، در صورت وقوع، شبیه به «عملیات چکش نیمهشب» در ژوئن خواهد بود؛ یعنی مجموعهای کوتاه از حملات که سریعاً حلوفصل شد. اما احتمالاً اینطور نخواهد بود.
جنگ ژوئن اساساً یک عملیات اسرائیلی بود که آمریکا در هفته دوم برای حمله به سه تاسیسات هستهای به آن پیوست. آن زمان مشخص بود که اسرائیل موفقیت نظامی داشته و تلافی ایران محدود است. اما این بار، ایالات متحده از همان ابتدا در صندلی راننده نشسته است و گزارشها نشان میدهد دولت عملیات بسیار گستردهتری در سر دارد.
به گزارش وال استریت ژورنال، گزینههای ارائه شده به ترامپ شامل «کارزاری برای هدف قرار دادن دهها رهبر سیاسی و نظامی ایران با هدف سرنگونی حکومت» و همچنین «حملات هوایی محدود به تاسیسات هستهای و بالستیک» است. هر دو حالت میتواند هفتهها طول بکشد. البته واقعیت ممکن است متفاوت باشد؛ پیش از مداخله در ونزوئلا نیز کمتر کسی پیشبینی میکرد که آمریکا فقط رئیسجمهور را دستگیر کند و ساختار رژیم را تا حد زیادی دستنخورده باقی بگذارد.
در ژوئن، تلافی ایران علیه نیروهای آمریکایی محدود و از قبل اعلام شده بود. این بار ممکن است چنین نباشد؛ چرا که رهبران ایران ممکن است حس کنند در یک نبرد وجودی برای بقا هستند که پاسخی بسیار تندتر را میطلبد.
اگرچه برنامه هستهای ایران ممکن است آسیب دیده باشد، اما رژیم از تابستان گذشته برای بازسازی بازدارندگی موشکی خود تلاش کرده است. بنابراین حمله به پایگاههای آمریکا، اسرائیل و متحدان خلیجفارس محتمل است. اینکه ایران واقعاً چقدر توان آسیبرسانی دارد، سوالی بیپاسخ است؛ هرچند گزارش شده که اسرائیل در اواخر جنگ ۱۲ روزه با کمبود جدی موشکهای رهگیر مواجه شده بود. همچنین ایران هفته گذشته مانورهایی انجام داد که به طور موقت تنگه هرمز — که ۳۱ درصد نفت جهان از آن میگذرد — را بست.
ترامپ آشکارا در استفاده از نیروی نظامی جسورتر شده است، اما محاسبات ایران بر این است که او تحمل یک درگیری طولانی و فرسایشی با تلفات زیاد را ندارد. در بیش از پنج سال ریاستجمهوری ترامپ، هنوز ندیدهایم که او به درگیریای با تعداد زیادی تلفات آمریکایی چگونه واکنش نشان میدهد.
سایر کشورها چه فکر میکنند؟
دولت اسرائیل که در ژانویه نگران وضعیت پدافند خود بود، اکنون کاملاً از اقدام نظامی حمایت میکند و به دیپلماسی بدبین است. بنیامین نتانیاهو که در آستانه انتخابات با عدم محبوبیت روبروست، ترجیح میدهد افکار عمومی را به جای شکستهای ۷ اکتبر، بر نابودی برنامههای هستهای و موشکی ایران متمرکز کند.
در میان کشورهای منطقه، تصویر پیچیدهتر است. در دورههای قبل، عربستان و امارات خواستار تندترین برخوردها با ایران بودند، اما امروز علیرغم تمایل به پایان جمهوری اسلامی، نگران تلافی ایران و بیثباتی ناشی از فروپاشی ناگهانی هستند. آنها اعلام کردهاند اجازه استفاده از حریم هوایی خود برای حمله را نمیدهند؛ هرچند این موضوع ممکن است آنها را از انتقام ایران مصون ندارد.
بریتانیا نیز ظاهراً مانع استفاده آمریکا از پایگاههای خود، از جمله پایگاه استراتژیک دیهگو گارسیا شده است که خشم ترامپ را برانگیخته است. روسیه نیز علیرغم انجام مانور دریایی مشترک با ایران، بعید است در صورت وقوع جنگ، اقدام جدی برای کمک به تهران انجام دهد.
آیا این اقدامات قانونی است؟
بعید است دولت ترامپ از کنگره مجوز جنگ بخواهد. با توجه به اینکه طبق ارزیابیهای خودِ دولت، برنامه هستهای ایران تا ساخت بمب فاصله دارد و آمریکا در برد موشکهای ایران نیست، اثبات وجود «تهدید فوری» (که اجازه اقدام بدون مجوز کنگره را میدهد) دشوار خواهد بود.
دولتهای قبلی استدلال میکردند که عملیاتهای محدود «جنگ» محسوب نمیشوند و نیاز به مجوز ندارند. بسیاری از حقوقدانان این را نمیپذیرند، و اگر عملیات به آن گستردگی باشد که گزارش شده، توجیه قانونی آن تقریباً غیرممکن خواهد بود.
غرور پیش از جنگ
منصفانه بگوییم، ترامپ در درگیریهای قبلی خود (مانند ترور ژنرال قاسم سلیمانی)، توانسته هشدارهای منتقدان درباره گرفتار شدن در باتلاق را به چالش بکشد. اما اگر او واقعاً به دنبال سرنگونی حکومت ایران است، یعنی به سطحی از اعتمادبهنفس رسیده که ممکن است وارد همان نوع جنگهایی شود که همیشه روسای جمهور سابق را بابت آنها سرزنش میکرد.
هر دو طرف اکنون به شکلی خطرناک به پیروزی خود اطمینان دارند: آمریکا به توانایی خود برای ضربه زدن بدون دریافت پاسخ سنگین، و ایران به توانایی خود برای دردناک کردن جنگ به گونهای که منجر به شکست استراتژیک آمریکا شود.
این اطمینانِ دوطرفه، ممکن است در نهایت به قیمت جان افراد بسیاری تمام شود.
ترجمه مقاله ای با همن عنوان توسط جاشوا کیتینگ منتشر شده در وب سایت Vox



