رسانههای غربی و شکاف نسلی کانادا در نگاه به ایران

یکی از واقعیتهای آشکار در نظم رسانهای غرب، به خصوص در سال های اخیر تبدیل شدن رسانههای جریان اصلی به بازوی تبلیغاتی دولتها و لابیهای سیاسی است. در موضوع ایران، این روند بیش از هر زمان دیگری مشهود است: به جای تحلیل متوازن و چندجانبه، مخاطب غربی از جمله مردمان کانادا عمدتاً با تصویری یکسویه و امنیتی روبهرو میشود؛ تصویری که ایران را «تهدیدی دائمی» برای صلح و ثبات جهانی معرفی میکند.
در بازنمایی رسانههای غربی، ایران نه به عنوان بازیگری پیچیده با منافع و دغدغههای مشروع، بلکه صرفاً به مثابه یک «خطر» تصویر میشود. بیشتر گزارشها بر محور «تهدید هستهای»، «حمایت از گروههای مقاومت» یا «تلاش برای نابودی اسرائیل» ساخته میشوند، در حالی که زمینههای تاریخی، نقش سیاستهای مداخلهجویانه غرب و حتی خواست افکار عمومی منطقه به عمد نادیده گرفته میشود.
رسانههای جریان اصلی غربی بهگونهای عمل میکنند که گویی تنها یک روایت معتبر وجود دارد: روایت قدرتهای غربی. صداهای منتقد، چه از دل دانشگاهها و چه از میان نسل جوان در خود غرب، عملاً حذف یا به حاشیه رانده میشوند. چنین سازوکاری رسانه را از کارکرد اطلاعرسانی بیطرفانه تهی کرده و آن را به آپاراتوس پروپاگاندا بدل ساخته است.
پوشش بحران اخیر میان ایران و اسرائیل نشان داد که رسانههای بزرگ غربی بیهیچ پرسشی مواضع رسمی دولتها را بازتاب میدهند: عبارت «حق اسرائیل در دفاع از خود» بارها تکرار شد، بیآنکه مشروعیت حملات اسرائیل یا هزینه انسانی آن برای غیرنظامیان در ایران به پرسش کشیده شود. در همین حال، هشدارهای مکرر درباره «تهدید هستهای ایران» بدون زمینهسازی تاریخی و حقوقی به افکار عمومی عرضه شد.
در عین حال، نباید نادیده گرفت که حکومت ایران از منظر حقوق بشری کارنامهای بسیار سیاه دارد. برخورد سختگیرانه با مخالفان، محدودیتهای شدید سیاسی و اجتماعی، و سرکوب اعتراضات مدنی بارها در گزارشهای نهادهای بینالمللی و فعالان مستقل حقوق بشر مورد انتقاد قرار گرفته است. این مسئله اگرچه واقعیتی مهم در تحلیل اوضاع ایران است، اما به معنای آن نیست که روایتهای رسانههای غربی را باید بدون پرسش و نقد پذیرفت.
ترک برداشتن دیوار پروپاگاندا
با وجود این آرایش تبلیغاتی، دادههای نظرسنجیها نشانهای از ترک برداشتن دیوار بلند پروپاگاندا دارد. نتایج یک نظرسنجی تازه در کانادا که از سوی Leger Marketing برای انجمن مطالعات کانادایی انجام شد، نشان میدهد نسل جوانتر کانادایی دیدگاهی ملایمتر و متعادلتر نسبت به ایران دارد. اگرچه تنها ۱۲ درصد کل پاسخدهندگان ایران را «قابل اعتماد» دانستهاند، این رقم در میان جوانان ۱۸ تا ۲۴ ساله به ۳۴ درصد میرسد؛ رقمی تقریباً سه برابر میانگین افراد بالای ۶۵ سال که سال های متمادی تحت تأثیر روایت های دستکاری شده در رابطه با ایران بوده اند.
جک جدواب، رئیس انجمن مطالعات کانادایی، تأکید کرده است که نسلهای جوانتر برداشت متفاوتی از منازعات جهانی دارند و روایتهای جایگزین برای آنان جذابتر است. بر اساس دادهها، دانشجویان با ۲۷ درصد اعتماد، در صدر گروههای اجتماعی قرار دارند که نگاه مثبتتری به ایران دارند. او معتقد است سطح تحصیلات و منابع خبری متفاوت، بر این تغییر نگرش اثرگذار است.
نظرسنجی نشان میدهد اگرچه ۷۱ درصد کل پاسخدهندگان بر این باورند که ایران خواهان نابودی اسرائیل است، اما این رقم در میان جوانان به ۵۹ درصد کاهش یافته است. ۴۱ درصد دیگر نیز یا نظر مخالف داشتند یا پاسخی ندادند. این دوگانگی نشاندهنده تردید نسل جوانتر در پذیرش روایت رسمی غرب است.
مارک کارنی، نخستوزیر کانادا، در مواضع اخیر خود تلاش کرده همسو با ایالات متحده حرکت کند؛ او ضمن تأکید بر «حق اسرائیل برای دفاع از خود»، مخالفت کانادا با دستیابی ایران به سلاح هستهای را تکرار کرده است. با این حال، او نیز ناگزیر بر ضرورت «راهکار دیپلماتیک» برای حل بحران تأکید کرد؛ نکتهای که نشان میدهد فشار افکار عمومی و پیچیدگیهای میدانی اجازه حرکت صرفاً در چارچوب روایت غربی را نمیدهد.
رسانههای جریان اصلی غربی امروز بیش از آنکه به رسالت روزنامهنگاری وفادار باشند، در خدمت بازتولید سیاستهای رسمی دولتها عمل میکنند. در پرونده ایران، آنان تصویری تقلیلیافته و تهدیدمحور ارائه میدهند. اما شکاف نسلی در کشورهای غربی، بهویژه کانادا، نشانهای روشن از فرسایش این پروژه تبلیغاتی است. نسل جوانتر، برخلاف تصویرسازیهای یکجانبه، به روایتهای جایگزین توجه بیشتری دارد؛ روندی که میتواند در بلندمدت به سود ایران در جنگ روایتها در عرصه بینالمللی تمام شود.



